انتشار ترجمه جدیدی از داستان‌های کوتاه چارلز بوکوفسکی؛ جنوب بدون شمال

تهران- ایرنا- ترجمه جدیدی از یک مجموعه داستان‌ کوتاه «چارلز بوکوفسکی» نویسنده نام‌آشنای معاصر آمریکایی به نام «جنوب بدون شمال» به برگردان «شهرزاد لولاچی» و توسط نشر افق به بازار کتاب آمده است.

کتاب جنوب بدون شمال با زیر عنوان داستان‌های زندگی مدفون دربردارنده ۲۱ داستان از ۲۷ داستان منتشرشده در نسخه اصلی کتاب است که به انتخاب مترجم و با توجه به فرهنگ و اعتقادات اخلاقی ایرانی در ۲۵۹ صفحه ترجمه و کنار هم گذاشته شده‌اند.

مترجم در مقدمه نسبتا مفصلی که بر کتاب نوشته است، چارلز بوکوفسکی (۱۹۲۰ تا ۱۹۹۴) (Charles Bukowski) را برای خواننده به خوبی معرفی کرده است؛ هر چند نگاهی کلی و سریع به مجموعه آثار ترجمه شده از بوکوفسکی به فارسی نشان می دهد وی نویسنده نام‌آشنایی برای خواننده ایرانی علاقه‌مند به ادبیات معاصر جهان است و تاکنون آثار زیادی از وی از داستان کوتاه و رمان گرفته تا شعر و جستار و مقاله به فارسی برگردانده شده است.

بوکوفسکی که نشریه آمریکایی تایم لقب مرشد فرودستان را در دهه ۸۰ میلادی به وی داد، بعد از پشت سرگذاشتن کودکی و نوجوانی دشوار در آمریکا به دلیل اینکه از خانواده مهاجر آلمانی بود و شرایط سخت خانوادگی، از اوایل دهه ۴۰ میلادی آثارش بارها در مجله‌های کوچک ادبی و به صورت کتابچه توسط ناشران مستقل و گاه گمنام چاپ شد و این روند تا دهه ۹۰ میلادی ادامه یافت.

وی که نتوانسته بود به دنیای ادبی راه یابد درک بهتری از روند نشر پیدا کرد و تقریبا به مدت ۱۰ سال دست از نوشتن کشید، زندگی او پیش از انتشار اولین رمانش به نام پستخانه در۱۹۷۱  فرازوفرودهای زیادی داشت؛ از جمله بیماری شدید و جراحی معده و بستری شدن در بیمارستان، ازدواج کوتاه مدت با باربارا فرای شاعر و جدایی از او، استخدام در اداره پست آمریکا و استعفا از آنجا و در دهه ۶۰ میلادی سرودن شعرهایی که در مجله های کوچکی مانند گالو و نومدَ چاپ می شدند. 

بوکوفسکی در نهایت در سال ۱۹۶۹ تصمیم نهایی خود را گرفت و برای اینکه تمام وقتش را وقف ادبیات کند از کار در اداره پست استعفا کرد و اولین رمانش را دو سال بعد نوشت و از آن پس سلسله فعالیت های خود را در زمینه های مختلف ادبی در چهره نویسنده ای شناخته‌شده ادامه داد. آثار او که مانند ریموند کارور (۱۹۳۸ تا ۱۹۸۸) نویسنده هم‌عصر آمریکایی بیشتر بر جست وجوی حقایق جزئی و فردی تاکید دارد در سبک رئال کثیف قرار می گیرند. بوکوفسکی در آثارش به ابعاد زندگی آمریکایی‌های فقیر، ملال کار روزانه، بیکاری، روابط اجتماعی آدم‌ها و شغل نویسندگی می‌پردازد.

 از میان متن (داستان آن طور که مرده‌ها دوست دارند):

من نمی‌توانستم از فروشگاه‌ها چیزی کش بروم، ولی از آلابام یک حقه یاد گرفته بودم. آلابام دزد بود، سبیلی نازک داشت و زمانی مستخدم بیمارستان بود. آدم گوشت و اقلام گران‌تر را در کیسه‌ی خرید می‌اندازد و روی آن را سیب‌زمینی می‌پوشاند. فروشنده کیسه را وزن می‌کند و پول سیب‌زمینی را از آدم می‌گیرد، اما بهتر از هر کاری می‌توانستم از اسم دیک استفاده کنم و نسیه بگیرم. درآن محله افراد زیادی بودند که اسمشان دیک بود و نام فروشنده‌ی نوشگاه هم دیک بود. دور هم می‌نشستیم و آخرین نوشیدنی هم تمام می‌شد. اولین کارم این بود که یک نفر را می‌فرستادم نوشیدنی بگیرد. به یارو می‌گفتم: من هَنک هستم، به دیک بگو که هَنک من رو فرستاده تا یه شیشه بهت نسیه بده و اگه سوالی داشت بهم زنگ بزنه. (ص. ۱۷۵)

مجموعه داستان های جنوب بدون شمال شماری از مشهورترین داستان های بوکوفسکی هستند که در سال ۱۹۷۳ چاپ شدند و وی با این مجموعه توانست ژانر داستانی به ویژه داستان کوتاه را با جهان بینی بدبینانه و تلخ دگرگون کند.

داستان های این مجموعه به نام‌های تو و نوشیدنی‌ات چه حالی می‌کنید!، سیاست، دو دائم الخمر، قاتل‌ها، کلاس، تو نمی توانی داستان عاشقانه بنویسی، پرل هاربرت را یادت هست؟ پیتزبورگ فیل و شرکا، دکتر نازی، مسیح با اسکیت، کارمند مراسلات با بینی قرمز، شیطان جذاب بود، جربزه، مزدور، همان چیزی که دیلن تامس را کشت، بی گردن و بدترکیب، آن طور که مرده‌ها دوست دارند، همه امراض دنیا و مرض من، اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می زیست است. همچنین یک مصاحبه با تایمز ادبی شیکاگو در ماه مارس ۱۹۶۳ به نام چارلز بوکوفسکی نخستین بار سخن می‌گوید پایان بخش این کتاب است.

این کتاب پیش از این نیز توسط غلامرضا صراف به نام جنوب بی شمال و توسط نشر نیماژ در سال ۱۳۹۵ در ۳۵۰ صفحه ترجمه و منتشر شده است.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *