معرفی کتاب «سنت و مدرنیته»

نویسنده: صادق زیباکلام
دسته: تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی و هنر
ناشر: انتشارات روزنه
تعداد صفحات: ۵۲۲

**********

مقدمه‌ی مولف


کی رفته ای ز دل که تمنّا کنم تو را 
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را 

تصور معمولی ما از ایران عصر قاجار در یک جامعه بسته، ایستا و عقب مانده خلاصه می شود که در آن تغییر و تحول چندانی اتفاق نیفتاده، الا در یکی دو دهه پایانی آن که نهضت مشروطه به وقوع می پیوندد. بخش دیگر تصورمان از آن جامعه، عبارت است از نفوذ و سلطه قدرت های استعماری با همه تبعات زیانبار آن. اما برخلاف این تصور، ایران عصر قاجار آنقدرها هم که فکر می کنیم جامعه ای صامت، ثابت و بدون تغییر و تحول نبوده است. در حد خود، در آن جامعه تغییر و تحولات نسبتا قابل توجه ای اتفاق افتاده و ایران آن عصر از یک پویایی خاصی برخوردار بوده است. از جمله مهمترین جریاناتی که در عصر قاجاریه به وجود آمد فکر تغییر و اندیشه اصلاحات بود. از همان ابتدا که برخی از رجال آگاه تر قاجار پی بردند که جامعه شان چه میزان عقب مانده می باشد و در جوامع دیگر چه تغییر و تحولاتی رخ داده است، فکر اصلاحات و نوسازی به وجود آمد. این تحول مقارن با نخستین دهه حاکمیت قاجارها اتفاق افتاد و اگرچه منجر به نتایج قابل ملاحظه ای نشد، اما کم و بیش و با شدت و ضعف تا آخر حکومت آنان تداوم یافت. 
بحث اصلی این کتاب تجزیه و تحلیل و کالبدشکافی این تلاش هاست؛ اینکه چگونه به وجود آمدند، چرا به وجود آمدند، هدفشان چه بود، سرنوشتشان به کجا انجامید و مهم تر از همه، اینکه چرا نتوانستند به نتیجه رسیده و موفق شوند. این تلاش ها در مجموع به چهار جریان اصلی تقسیم شده اند: ۱ ـ اصلاحات عباس میرزا ۲ ـ اصلاحات امیرکبیر ۳ ـ اصلاحات عصر سپهسالار و بالاخره مهم تر از همه ۴ ـ نهضت مشروطه. 
با توجه به موضوعات فوق، شاید این ایراد وارد شود که حرف جدید این کتاب چیست؟ پیرامون هر یک از این چهار جریان، بالاخص مشروطه، آثار و منابع فراوانی داریم. این کتاب کدام حرف و حدیث تازه ای را پیرامون مشروطه یا اصلاحات سپهسالار می خواهد مطرح کند که دیگران آن را قبلاً مطرح نکرده اند؟ در پاسخ باید گفت برخلاف شیوه معمول که اصلاحات و جریانات « مدرنیته » را در قالب افراد و شخصیت های اصلاح طلب و مخالفین آنان خلاصه می کند، این کتاب جریان اصلاح طلبی را در ورای یک یا چند شخصیت اصلاح طلب دیده و آن را در بستر تحولات اجتماعی ایران مطرح ساخته است. به عبارت دیگر، در بسیاری از آثار پیرامون عصر قاجار، تلاش های اصلاح طلبانه در شخصیت های اصلاح طلب خلاصه شده اند. از عباس میرزا، قائم مقامها و امیرکبیر گرفته تا سپهسالار، امین الدوله، میرزافتحعلی آخوندزاده، ملکم خان، سیدجمال، طالبوف، مستشارالدوله و دیگران. عدم موفقیت جریان اصلاح طلبی نیز بالطبع به آرا و اندیشه های این افراد و ضعف ها و نقاط قوت شخصی آنان باز می گردد. این کتاب برعکس، معتقد است که ایران عصر قاجار یک جامعه زنده و در حال تغییر بوده است. حجم و سرعت این تغییرات به دلیل مقطع زمانی خاصی که قاجارها در آن قرار داشتند، یعنی قرن نوزدهم ( ۱۹۰۰- ۱۸۰۰ ) بسیار زیاد بوده است. کمتر مقطعی از تاریخ ایران را می توان سراغ گرفت که ظرف یکصد سال شاهد این همه دگرگونی باشد. از بسیاری جهات، ایران اواخر عصر قاجار ( اوایل قرن بیستم ) با ایران ابتدای آن ( اوایل قرن نوزدهم ) بسیار متفاوت است. البته این ویژگی کم و بیش در بسیاری از نقاط دیگر جهان، بالاخص اروپا، شبه قاره هند و خاورمیانه نیز به چشم می خورد. حجم تغییراتی که در اروپا در فاصله ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ اتفاق افتاد، چندین برابر حجم تغییراتی می باشد که در طول قرن هفدهم یا هجدهم صورت گرفته است. تفاوت میان اروپای ۱۶۰۰ و ۱۷۰۰ چندان زیاد نیست. اما در طول قرن نوزدهم چهره اروپا آنچنان دگرگون می شود که اگر ناظری در سال ۱۸۰۰ و در نقطه ای از اروپا ( بالاخص در غرب آن ) غایب می شد و مجددا در سال ۱۹۰۰ در همان محل ظاهر می گردید، نمی توانست باور کند که این همان وین، لندن، پاریس یا فرانکفورت یکصد سال پیش است. این پدیده با ابعاد کمتر در ایران نیز اتفاق افتاد. تفاوت میان ایران ۱۸۰۰ با ایران یک قرن بعد از آن بسیار عمیق و گسترده بود و کمتر جنبه ای از جامعه ایران را می توان سراغ گرفت که دستخوش تغییر و تحول نشده باشد. 
مهم ترین ویژگی این کتاب آن است که اصلاحات و جریانات مدرنیته ای که در قرن نوزدهم در ایران به وجود آمد را در خلاً مطرح نکرده، بلکه آن را در چارچوب تغییراتی که در طول قرن نوزدهم در ایران به وقوع پیوسته مورد بررسی قرار داده است. 
همانند هر جامعه در حال تغییر یا « گذار » ، بخش هایی از جامعه بیشتر دچار دگرگونی شده بود، در حالی که بخش های دیگر آن هنوزپای در گذشته داشت. ویژگی دوم کتاب «سنّت و مدرنیته»، در آن است که اصلاحات را معلول یا برآیند این دو بخش می بیند. به سخن دیگر، اگر اصلاحات نتوانست موفق بشود، به واسطه «خیانت»، «توطئه»، «کارشکنی»، «تحریف» و «نفاق» عناصر «سرسپرده»، «خائن»، «غرب زده»، «روشنفکر» و «فراماسون» نبود. بلکه جریان نوگرایی و اصلاح طلبی از قدرت و صلابت لازم برخوردار نبود، و در نهایت، آن بخش از جامعه که بیشتر پای در گذشته و سنّت داشت، در برابر آن تغییرات مقاومت کرده و در نهایت از این پیکار موفق بیرون آمد. 
درخصوص جدال فوق باید این توضیح داده شود که در این کتاب، نه و نه مدرنیته هیچ کدام دارای بار ارزشی نیستند. به عبارت دیگر، نه مدرنیته مورد تقدّس و تصدیق مطلق قرار گرفته و نه متقابلاً سنّت مورد شماتت و انزجار واقع شده است. نه از سنّت به عنوان جریانی «اصیل»، «ملی»، «خودی»، «بومی» دفاع شده و نه متقابلاً مدرنیته به عنوان جریانی «وابسته»، «غرب‌گرا»، «مشکوک»، «التقاطی»، «بی هویت»، «بی ریشه»، «تقلیدی» و «وارداتی» مورد نکوهش قرارگرفته است. نه به سنّت به عنوان پدیده ای «متحجر»، «واپس‌گرا»، «فئودالی»، «قشری»، «مرتجع» نگریسته شده و نه مدرنیته در قالب جریانی «پیشرو»، «مترقی»، «مردمی»، «متحول» و «پیشرفته» همچون چماق بر سر مخالفین کوبیده شده است. به جای استفاده از چنین شیوه های غیرعلمی، غیرمحققانه و غیر تاریخی که متاسفانه شالوده بسیاری از آثار تاریخی – سیاسی ما را تشکیل می دهند، این کتاب سعی کرده است تا نشان دهد که اگر ملکم خان تلاش کرد تا فراموشخانه ایجاد کند، وی و همفکرانش در این عمل چه می دیدند، و متقابلاً مخالفین وی به چه می اندیشیدند. اگر سپهسالار سعی کرد قرارداد « رویتر » را منعقد کرده و راه آهن را به ایران بیاورد، منطقش چه بود و چرا آن حرکت را درست می دانست، و متقابلاً کسانی که در مقابل وی ایستادند و حکم به « حرام بودن » راه آهن دادند، چگونه فکر می کردند و چرا آن را به ضرر مملکت می دانستند. سپهسالار که خواهان بسط آزادی بود در آن چه می دید و استنباط حاج ملاعلی کنی از مخالفتش با کلمه قبیحه آزادی چه بود. مرحوم شیخ فضل اللّه نوری چرا مشروطه را حرام اعلام کرد و متقابلاً علامه نائینی استنباطش از مشروطه چه بود که از آن به دفاع برخاست. به جای قضاوت های سطحی و شتاب زده و جانبداری های غیرمحققانه و غیر تاریخی، در این کتاب سعی شده است تا اندیشه و استنباط آنان از خود و جامعه و جامعه شان مورد کنکاش قرار گیرد. اینکه چقدر در این مقصد موفق بوده و تا چه میزان توانسته ام بی طرفی علمی را حفظ کنم، مطلبی است که خوانندگان باید در مورد آن قضاوت نمایند. 
در پاره ای از آثار وقتی صحبت از نوگرایی و اصلاحات رفته است، مطالب به گونه ای عنوان شده که گویا اصلاح طلبان صرفا تحت تاثیر آنچه که در مغرب زمین دیده اند به سمت اصلاحات رفته اند. کتاب ضمن آنکه اساسا بخشی را به تاثیر اجتماعی غرب در پیدایش فکر اصلاحات تخصیص داده است، از این نکته اساسی نیز غفلت نکرده است که به هر حال زمینه های به وجود آمدن اصلاحات همانا اوضاع و احوال اجتماعی ایران بوده است. فصل اول کتاب درخصوص آشنایی با ایران قرن نوزدهم است؛ ایرانی که در فصول بعدی شاهد پیدایش تغییر و تحولات و ضرورت انجام اصلاحات می شود. به علاوه در چنین ایرانی هست که قاجارها به قدرت می رسند. 
فصل دوم، کار خود را با این پرسش آغاز می کند که قاجاریه با توجه به فقدان محبوبیت و پشتوانه مردمی، نداشتن یک ارتش مدرن، قوای نظمیه با دیسیپلین، بوروکراسی کارا و اقتصادی شکوفا، چگونه توانستند قریب به یک قرن و نیم حکومت نمایند؟ این فصل در حقیقت پاسخی به این پرسش است. 
در ادامه سوالی که در فصل دوم مطرح شده است، فصل سوم به یکی از جنبه های مهم ایران قرن نوزدهم می پردازد، که عبارت از رابطه میان حاکمیت قاجارها و نهاد مذهب می باشد. بخشی از این فصل به اندیشه سیاسی شیعه و فلسفه نگرش علما و روحانیون به مساله حکومت در عصر غیبت می پردازد، و این بحث را تا به قدرت رسیدن قاجارها دنبال می کند. این فصل نشان می دهد که رابطه قاجارها و مذهب یک رابطه ثابت نبوده است، بلکه در مقطعی ( اوایل حاکمیت قاجارها ) ، مذهب اهرم مهمی در جهت تثبیت آنان به شمار رفته است، و در مقطع بعدی ( اواخر حاکمیت آنان ) ، به یکی از اصلی ترین محمل مخالفت با آنان بدل می شود. 
فصل چهارم دربرگیرنده برخی از تغییر و تحولات مهم اجتماعی و اقتصادی عصر قاجاریه می باشد. همانطور که پیشتر اشاره شد، تفکر رایج درخصوص پیدایش اصلاحات در ایران آن است که این تحول در نتیجه آشنایی با غرب به وجودآمد. اما سنّت و مدرنیته معتقد است که جدای از آشنایی با غرب، که در این کتاب از آن به عنوان عامل ذهنی ایجاد فکر تغییر و اصلاحات یاد شده است، تغییر و تحولاتی که در داخل جامعه ایران اتفاق افتاد نیز، نقش مهمی در پیدایش حرکت های اصلاح طلبانه داشته است. در این کتاب به این تغییر و تحولات عنوان عامل عینی داده شده است. ازجمله مهم ترین «عوامل عینی » می توان از تغییرات «دموگرافیک (۱)» یا تغییراتی که در رشد و ترکیب جمعیتی ایران در طول قرن نوزدهم اتفاق افتاد، یاد کرد گسترش چشم گیر روابط بازرگانی ایران با جهان خارج، عامل عینی دیگری بود که بر روند پیدایش ضرورت ایجاد اصلاحات تاثیر بسزایی گذاشت. 
چنین صورت بندی از تغییر و تحولات درونی جامعه ایران که از آن تحت عنوان عوامل عینی تغییر، نام برده ایم، نگرش نسبتا بدیعی است و کمتر دیده شده در جای دیگری این گونه، میان تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی از یکسو و پیدایش فکر تغییر و اندیشه اصلاحات از سویی دیگر، رابطه ای مستقیم برقرار شده باشد. عمدهً عامل ذهنی یعنی آشنایی با فرهنگ و تمدن غرب است که به عنوان عامل اصلی ایجاد اصلاحات همواره مطرح بوده است. 
فصل پنجم در حقیقت بررسی تاثیر آشنایی با غرب بر جریان اصلاح طلبی و روشنگری می باشد. تنها موضوع تازه ای که در اینجا مطرح شده است تفکیک پدیده اصلاح طلبی به دو جریان درون و بیرون از حاکمیت قاجارها است. جریان « درون حاکمیت » عبارت است از تلاش و کوشش اصلاح طلبانی که به حاکمیت قاجارها تعلق داشتند، یا از درون آن حاکمیت برخاسته بودند و سعی کردند تا نظام را اصلاح کنند. عباس میرزا، قائم مقام ها، مرحوم امیرکبیر، میرزاحسین خان سپهسالار، امین الدوله و حتی خود ناصرالدین شاه، علیرغم درجات مختلف اصلاح طلبیشان، نمونه اصلاح طلبان از درون حاکمیت می باشند. 
فصل ششم ادامه جریان «اصلاح از درون» می باشد و عمدتا پیرامون تلاش های میرزاحسین خان سپهسالار است. یکی از دلایل طولانی شدن این فصل بررسی امتیاز معروف رویتر می باشد. همانطور که می دانیم این امتیاز به عنوان سند خیانت سپهسالار مطرح شده است. کتاب بحث جدیدی را مطرح نموده و سعی کرده است تا نشان دهد که اگر فکر انعقاد این قرارداد را در شرایط اجتماعی و سیاسی ایران یک قرن و نیم پیش در نظر بگیریم، و تامل بیشتری درخصوص انگیزه به وجودآورندگان آن داشته باشیم، شاید نتوانیم به این سهولت آنان را خائن بدانیم و انگیزه آنها را برای این اقدام صرفا نفع شخصی و طمع تلقی کنیم. بخش دیگر این فصل تشریح اسباب و عللی است که مانع موفقیت تلاش های جریانات « اصلاح از درون » شدند. 
فصل هفتم، پیرامون کوشش های اصلاح طلبانه ای است که در بیرون از حاکمیت قاجارها صورت گرفت. این فصل نشان می دهد که با بی نتیجه ماندن تلاش های « اصلاح از درون » ، فکر تغییر و اندیشه اصلاحات به تدریج به بیرون از حاکمیت قاجارها انتقال یافت. اصلاح طلبان این گروه، یا اساسا چندان وابستگی به حاکمیت قاجارها نداشتند و یا آنکه وابستگی شان به الیگارشی حاکم چندان عمیق نبود. آنان بیشتر شامل روشنفکران، علما و روحانیون، شماری از دولتمردان تحصیل کرده قاجار و تجار می شدند. آنان هم به واسطه آشنایی عمیق ترشان با غرب و هم به دلیل خراب تر شدن اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران، خواهان تغییرات اساسی تری بودند و عمق اصلاح طلبی آنان به مراتب از گروه قبلی بیشتر بود و عصاره حرکت آنان نیز انقلاب مشروطه بود که موضوع فصل هشتم کتاب را تشکیل می دهد.
فصل آخر کتاب که در عین حال مفصل ترین بخش کتاب می باشد، ارزیابی مفصلی از علل ناکامی مشروطه است. این فصل با طرح سوالی پیرامون این نظریه رایج که مشروطه را شکست خورده می پندارد، کار خود را شروع می کند. برعکس این نظر، کتاب معتقد است که مشروطه را نمی توانیم یک جریان سیاسی و اجتماعی بپنداریم که بجز شکست نتیجه دیگری در بر نداشت. این درست است که مشروطه نتوانست یک نظام سیاسی پایدار و مردم سالار در ایران ایجاد نماید و در نهایت از میان ویرانه های آن رضاخان برخاست و نظامی ایجاد کرد که به مراتب از استبداد قاجارها خشن تر و سرکوبگرانه تر بود، اما در عین حال مشروطه بسیاری از مفاهیم سیاسی سنتی را از میان برداشت. فلسفه نگرش به حکومت، جایگاه پادشاه، نقش « رعیت » در عزل و نصب حکومت، محدودیت قدرت حکومت، انحصار قدرت حکومت در چارچوب قانون، قابل پرسش بودن اعمال حکومت، نقش مردم در تعیین سرنوشتشان، حق آزادی بیان، آزادی عقیده، حقوق اجتماعی و… برخی از دستاوردهای نهضت مشروطه بودند. اگرچه آن نهضت به جایی نرسید، اما این مفاهیم برای نخستین بار وارد گفتمان سیاسی ایرانیان گردید و تا به امروز نیز تداوم یافته است. به لحاظ کاربردی نیز برخی از ایده های اساسی که با مشروطه وارد جامعه ما شدند، درحقیقت امروزه زیربنای نظام سیاسی ما را تشکیل می دهند. اصل تفکیک قوا، انتخاب نمایندگان مجلس، اصل محدودیت مدت زمامداری ( در قالب انتخاب رئیس جمهور برای چهار سال ) ، مسئولیت پذیر بودن حکومت ( در قالب سوال و استیضاح نمایندگان مجلس از وزرا ) که اکنون شالوده نظام ما را تشکیل می دهند، در حقیقت میراث مشروطه هستند. 
اگر از دستاوردهای بلندمدت مشروطه صرفنظر کنیم، از این واقعیت گریزی نیست که مشروطه نتوانست منجر به توسعه سیاسی پایدار سیاسی پایدار شود؛ حتی موفق به ایجاد یک حکومت متمرکز نیز نشد. بنابراین بخش دیگر فصل نهم بررسی و تجزیه و تحلیل عواملی می باشد که مانع از تحقق اهداف و انتظارات مشروطه شدند. این عوامل به دو دسته تقسیم شده اند: عوامل داخلی و خارجی. بخشی از فصل نهم به جریان مشروعه خواهی و علت مخالفت مرحوم شیخ فضل اللّه نوری با مشروطه پرداخته است. مطالعه این بخش بیش از همه برای کسانی که طرفدار آن مرحوم هستند می تواند مفید باشد. در این قسمت سعی شده است به جای هدایت بحث در کلیشه ها و قالب هایی که بالاخص بعد از انقلاب اسلامی رایج شده اند، نظیر اینکه، شیخ فضل اللّه به دلیل مخالفت با غرب زدگی، لیبرالیزم و سکیولاریزم با مشروطه به مخالفت پرداخت، خودداری شود و در عوض با دقت در گفته ها و اندیشه های وی، اسباب و علل واقعی مخالفت وی با مشروطه مورد بررسی قرار گیرند. همین سیاق نیز درخصوص مرحوم علامه محمدحسین نائینی و دفاع وی از مشروطه در رساله مشهورش تحت عنوان تنبیه الامه و تنزیه المله به کار گرفته شده است. این نخستین بار است که تلاش شده تا آرای این دو شخصیت در رد و دفاع از مشروطه، به زبانی غیرفنی، ساده، قابل فهم و حتی الامکان به دور از جهت گیری های سیاسی بیان شود. 
بخش پایانی این فصل درخصوص عوامل خارجی که مانع موفقیت مشروطه شدند، می باشد. کتاب معتقد است که در مجموع بیشترین عاملی که مشروطه را با ناکامی مواجه نمود، از این ناحیه بود. به عبارت دیگر، اگر حرکت های اصلاح طلبانه قبلی در نتیجه تعارض میان نیروهای مخالف داخلی نتوانستند موفق شوند، مشروطه بیشتر قربانی تعارض قدرت های خارجی شد. 
کتاب با یک مقدمه نسبتا طولانی تحت عنوان تاریخ چیست، به چه درد می خورد و نگرش تاریخی ما چگونه است، شروع می شود. این بخش را حقیر درابتدا به عنوان مقدمه یا پیشگفتار مولف به رشته تحریر درآوردم، اما به تدریج که آن را می نوشتم احساس کردم کم کم تبدیل به یک فصل می شود. به دو دلیل مصمم شدم که آن را به صورت یک فصل مجزا درآورم و پیشگفتار دیگری برای کتاب بنویسم. نخست اینکه جناب آقای بهشتی رئیس محترم انتشارات روزنه معتقد بودند که معمولاً خوانندگان مقدمه مولف را نمی خوانند و به سراغ «مطالب اصلی » می روند. بنابراین بنده این بخش از کتاب را به صورت یک فصل مجزا درآوردم تا خوانندگان آن را مطالعه کنند. دلیل دوم که مهم تر است آن بود که پس از تمام شدن مقدمه، احساس کردم که این مقدمه از عالم و آدم صحبت کرده و به بحث و بررسی نشسته است، الا موضوع اصلی که می باید از آن سخن می گفت: اینکه، این کتاب پیرامون چیست؟ بنابراین مقدمه دیگری نوشتم که لااقل بتوان فهمید کتاب راجع به چیست. 
در مورد مقدمه اول که در حدود بیست و شش صفحه است کمتر می توان توضیح داد؛ چرا که آن بیشتر یک درددل است از وضعیت اسفناکی که آموزش علوم انسانی در کل و رشته تاریخ بالاخص در سطح مدارس و دانشگاه با آن روبروست. روش غلطی که بر آموزش تاریخ ما حاکم است سبب شده تا اساسا این رشته بدل به رشته ای مرده و بی خاصیت شود، به گونه ای که حتی فارغ التحصیلان آن هم با این پرسش روبرو هستند که واقعا تاریخ به چه درد می خورد؟ اینکه ما بدانیم مشروطه موفق بوده یا ناموفق، چه کسانی با آن مخالفت کردند و چه کسانی موافقت، محمدعلی شاه در چه سالی به سلطنت رسید و صدراعظمش که بود، چه دردی را از ما درمان می کند و کدامین نفع را برای امروز ما دارد؟ 
مقدمه می خواهد نشان دهد که دلیل اصلی تنزل تاریخ به مقوله ای بی هویت، بیهوده، به دردنخور و کسل کننده در بین دانش آموختگان ما نحوه تدریس آن در مدارس و دانشگاه هایمان است. جدای از تحریف ها و دستکاری ها در نقل تاریخ، اساسا آموزش آن بجای آنکه در قالب تجزیه و تحلیل و تلاش در فهم شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه زمان وقوع تحولات باشد، در حفظ نمودن مشتی نام، سال وقوع و مجموعه اتفاقاتی که کمتر ارتباط منسجمی با یکدیگر دارند خلاصه شده است. مشکل دیگری که آموزش تاریخ در مدارسمان با آن روبروست عبارت است از تقسیم تاریخ، بالاخص تاریخ معاصر ایران، به یک دسته وقایع « مثبت » یا « سفید » و دسته دیگرِ« منفی » یا « سیاه » . تحولات مثبت عبارتند از وقایعی که مردم معمولاً در سایه رهبری علما و روحانیون به انجام آن نایل آمده اند، در حالی که تحولات سیاه یا منفی همان طرحها و توطئه های دشمنان خارجی می باشند که همواره به فکر ضربه زدن به ما هستند. و بالاخره ویژگی سوم آموزش تاریخ در مدارس ما عبارت است از رواج فراوان و بکارگیری منظم نگرش توهم توطئه و فرضیه های توطئه. هر تحولی که باب میل ما نیست و « منفی » یا « سیاه » می باشد، ارتباطی با شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مملکت و عملکرد ما ایرانیان ندارد، بلکه « سرنخ » آن وقایع را بایستی در « طرحها » و « توطئه های » دشمنان ( استعمار قدیم، استعمار جدید، امپریالیزیم، استکبار، فراماسون و… ) جستجو نمود. اگر شناخت ریشه ها و یافتن علل عقب ماندگیمان در علوم انسانی ازجمله در یکی از رشته های اصلی آن و به تعبیری « رشته مادر » در علوم انسانی یعنی تاریخ را، مسئله ای مهم و جدی بدانیم، در آن صورت شاید بتوان ادعا نمود که این بیست و چند صفحه مقدمه مهم تر از اصل کتاب و چهارصد صفحه دیگر آن می باشد. 
در خاتمه باید از کسانی که در نوشتن این کتاب مرا رهین منت خود ساخته اند و بر گردنم دینی دارند، سپاسگزاری کنم. شاید اغراق نباشد که بگویم شیوه غم انگیز و اسفناک آموزش تاریخ در مدارسمان، بیشترین انگیزه را در من نسبت به نوشتن این کتاب فراهم آورد. از این بابت، شاید بیشترین سهم را آموزش و پرورش میهنمان در تالیف این کتاب داشته باشد. بعد از آموزش و پرورش، و قبل از هر کس دیگری، می باید از همسرم خانم زهره پرندیان و پشتیبانی های بی وقفه ایشان در طول نگارش این کتاب نام ببرم. کمترین کمک معزی الیها به وجود آوردن فضای مناسبی بود که در سایه آن توانستم بدون دغدغه و فکر و خیال به نگارش بپردازم. بدون برخورداری از چنین فضایی، نمی دانم چگونه یک انسان می تواند به کار فکری مشغول شود. شاید خود ایشان ندانند چه سهم بزرگی در نگارش این کتاب داشته اند. در کنار مشارالیها، بایستی از دخترانم سپاسگزاری نمایم. آنان از اوقاتی که علی القاعده به ایشان تعلق داشت، دانسته یا نادانسته صرفنظر کردند. در مرحله بعدی، باید از جناب آقای سیدعلیرضا بهشتی رئیس محترم انتشارات روزنه نام ببرم که مثل همیشه از هیچ کمکی در طبع این کتاب دریغ نورزیدند و با قرائت دستنویس و ارائه پیشنهادات و اصلاحات، بدون تعارف بر غنای کتاب افزودند. سرکار خانم استلا اورشان زحمت حروفچینی کتاب را برعهده داشتند و با رویی گشاده بارها و بارها تغییرات در متن کتاب را پذیرا شدند. شاگردم، سرکار خانم لیلا چمن خواه نیز دین زیادی بر گردن من و این کتاب دارند. ایشان نخست قرار بود کار تصحیح و ویرایش کتاب را بر عهده بگیرند، اما در عمل خیلی بیش از یک مصحح و ویراستار در تدوین کتاب تقبل زحمت کردند. جدای از آنکه متن اصلی را بارها خوانده و حک و اصلاح نمودند، بسیاری از منابع و مآخذ را نیز به خواست حقیر از کتب تاریخی و نوشته جات دیگر با طیب خاطر و علاقه مندی برایم گردآوری نمودند، فهرست اعلام را تهیه کردند و بالاخره بانی خیر شدند برای طرح روی جلد کتاب.

در عشق توام نصیحت و پند چه سود 
زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود 
 
 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *